جایی برای بارش...
30 دی 94 :: نویسنده : فرشته
از
بـــاد
مـــــــــــرا
بـــــــوی تــــــــو
آمــــــــــــد امــــــــــــروز...
شکرانه‌ی آن به باد دادم دل را....

مولانا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
29 دی 94 :: نویسنده : فرشته

به جز تو قلب خودم را به هیچ کسی نسپردم
تو هم غمی به جهانم اضافه کردی و رفتی

امید صباغ نو




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
28 دی 94 :: نویسنده : فرشته

حی علی...گرفتن دست فتادگان
تنها سوال روز قیامت نماز نیست

اشکان صمصام




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
27 دی 94 :: نویسنده : فرشته
روزهای برفی
طولانی ترند
برای کودکی
که از سوراخ کفشش
به زمستان می نگرد...

رضا یاوری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
26 دی 94 :: نویسنده : فرشته
تنهایی گناهیست 
که می توان آنرا مرتکب نشد..

بیا در ثوابِ باهم بودن
 شریکم بمان...

#ادیب_حیدربگی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
25 دی 94 :: نویسنده : فرشته
آتش ِ پیراهنـــت
 مانده ست در من ســـــــــــالها

ریزعلی! تنهای ِ تنهـــــــــایم 
قطار ِ من کجاست؟!

#شهراد_میری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
24 دی 94 :: نویسنده : فرشته
نه مرا
 خواب به چشم و 
نه مرا دل در دست



چشم و دل هر دو
به" رخسار تو" آشفته و مست!




دهلوی
.
                                    




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
23 دی 94 :: نویسنده : فرشته
لیلای من
همیشه 
پشت پنجره می‌خوابد 
و خوب می‌داند 
که من سپیده‌دمان 
بدونِ دست می‌آیم 
و یارای گشودن پنجره 
با من نیست...




#خسرو_گلسرخی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
22 دی 94 :: نویسنده : فرشته
لذتی بالاتر از این نیست که کسی را بیابی، 
که جهان را مثل تو ببیند 
اینگونه می فهمیم که دیوانه نبوده ایم !

کریستین_بوبن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
17 دی 94 :: نویسنده : فرشته
سَرَم به مُردگی ام گرم بود
قبل از تو

چرا رسیدی و
با عشق
زنده ام کردی. .؟!


علی_فردوسی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
16 دی 94 :: نویسنده : فرشته
نه كوه را روى دوش ام مى گذارم
و نه مى توانم شیره ى سنگ را بدوشم
مجبور نیستم كه دروغ بگویم
اگر چشم از من بردارى
فقط گریه مى كنم!

(بهرنگ قاسمی)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
15 دی 94 :: نویسنده : فرشته
و بهار خوب است
تابستان خوب است
پاییز،و زمستان خوب است
اما بهترین فصل فصلیست که دلت گرم خدا باشد و قلبت مشغول دوست داشتنش

چقدر این زمستان زیباست...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
14 دی 94 :: نویسنده : فرشته
تنهایی ام  را می برم با خود 

 تا در خیابان ها بچرخانم

از من تو را می خواهد و از تو 

تنها برایش شعر می خوانم

زنبق_سلیمان نژاد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
13 دی 94 :: نویسنده : فرشته
بیگانگی نگر
که من و یار چون دو چشم؛
همسایه ایم و...
خانۀ هم را ندیده ایم!


صائب تبریزی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
12 دی 94 :: نویسنده : فرشته
من از ترس زمستان سمت آغوش تو می آیم


که باتو گل کند ،مفصل به مفصل استخوانهایم 



فرشته_خدابنده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
8 دی 94 :: نویسنده : فرشته




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
7 دی 94 :: نویسنده : فرشته

پا رویِ پا گذاشته ای
تا از پا در بیایم انگار
پاییز را توانِ گذراندن اگر بود
این زمستان از همین حالا 
سخت سرد  از راه نمی رسید 
آدمها هم که می دانی
گرم نیستند این روزها
گرم نمی شوند حتی
من خسته ام . 
و ای کاش تو این را بفهمی
من سخت .. سخت شده دم و بازدم هایم 
بستگی دارم به تو
به بودنت
به این که باشی و زمستانم را
پیش از بهار
گرم کنی
که راستش را بخواهی اگر نباشی
بهار هم هیچ گرمم نمی کند
.
هذیان هایم عجیب خواندن دارند انگار
که با قهوه ای به دست
تنها نظاره گرِ آشفتگی هایم شده ای
بی فکرِ آمدن 
.
عادل_دانتیسم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
6 دی 94 :: نویسنده : فرشته
تمام اتاق بوی تو را گرفته است
 
زیر سیگاری را 

خالی می کنم 

می شورم 

اما هنوز هم دهانش 

بوی آخرین بوسه را می دهد 

پنجره را باز میکنم 

پرده عطر تو را در اتاق دور می زند
 
و من آغوش تو را بیرون می آورم و 

با دکمه هایش 

فال می گیرم 

می آید 

نمی آید 

می آید 

نمی آید 

اگر دکمه ی افتاده ی یقه ات را

دوخته بودم ،

حتما می آمدی ...


سمانه_سوادی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
5 دی 94 :: نویسنده : فرشته

تو آمدی كه بگویی: اگر... اگر می رفت...
تو آمدی و كسی داشت سمت در می رفت!

تو آمدی و چنان زل زدی به پوچی من
كه داشت حوصله ی انتظار سر می رفت!!

تو آمدی و كسی گوشه ی غزل هی با
ردیف و قافیه هایی عجیب، ور می رفت

تو آمدی، كلماتی كه مرد ساخته بود
شبیه صابون، از دست شعر در می رفت

از اینكه آمده تا... بیشتر پشیمان بود
از اینكه آمده تا... هرچه بیشتر می رفت!

اشاره كرد خدا سمت پرتگاه... ولی
به گوش من... و تو این حرفها مگر می رفت!

تو آمدی كه بگویی... به گریه افتادی!
و پشت پنجره انگار یك نفر می رفت...

سید_مهدی_موسوی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
4 دی 94 :: نویسنده : فرشته
تو همیشه طلایه دار قصه ی من هستی
حتی اگر
جیب های ت را
از خاطرات خالی کنی
و ببینی که هیچ کجای دنیا
شوالیه ای زن نیست

نیما_معماریان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic