جایی برای بارش...
31 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

یک روز از خواب بیدار می شوی 
نگاهی به تقویم می اندازی 
نگاهی به ساعتت
و نگاهی به خود خودت در آینه 
و می بینی هیچ چیز و هیچ کس جز خودت حیف نیست 
لباسهای اتو کشیده غبارگرفته مهمانی ات را 
از کمد بیرون می آوری
گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری 
و به سر و روی خودت می پاشی 
ته مانده حساب بانکی ات را می تکانی 
و خرج خودت می کنی 
یک روز از خواب بیدار می شوی 
و به کسی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه میگویی
صبح بخیر عزیزم وقت کم است لطفا مرا بیشتر دوست بدار 
یک روز یکی از همین روزها وقتی از خواب بیدار می شوی متوجه می شوی 
بدترین بدهکاری بدهکاری به قلب مهربان خودت هست 
و هیچ چیز و هیچکس جز خودت حیف نیست !!

#نسرین_بهجتی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
30 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

تن‌رعشه گرفتیم که با غیر نشسته‌ست
از غیرتمان بود! نوشتند حسودیم


حامد عسکری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
29 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

گفت بعد از من به دنبال کسی دیگر بگرد


 کاش بعد از رفتن او پای گشتن داشتم...!


علی صفری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
28 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

من کور شدم، پیرهنش را نفرستاد
یکبار نشد گریه اثر داشته باشد


حسین دهلوی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
27 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

گـر چـه دارم در بغل
چـون هاله تنگ آن ماه را 

همچنان از شرم،
جای او در آغوشم تهی است 


صائب تبریزی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
26 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

ساده دلانه گمان میکردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت
و تمام روزنامه های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم
هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی
پس کی؟
بگو کی از حضور تو رها میشوم
مسافر همیشه همسفر من...؟



نزار قبانی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
24 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

روزی 
بهِ دُختـرم خٰٰواهم گُفت
شِعرهٰٰای عٰاشِقٰٰانه نَخواند !
وَ 
بٰا ِهیچ نِویـسَنده ایٰی
قَرار مُلاقٰٰاتی نَگٰٰذارد .

چـِرا کٰه مٰیدانَم
هیچ مَـرد شٰٰاعری
دو بٰار عٰاشِق نِمـیشَود !


کیوان شعبانی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
22 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

گفتند
 فدای سرت
این نشد یکی دیگر
ولی هیچکدام نمیدانستند
این که رفت جان بود
و آدم هم
یک جان بیشتر ندارد...

رضا کاظمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
20 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

امروز پیرمردی دیدم
عصا به دست ،
کمر خمیده و هفتاد ساله
نگاهی به خود کردم و دیدم
هم سن من است

محمد فرج زاده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
18 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

ناز شوال همین امشب و فرداست ولی

تا ابد رؤیت روی تو بعید است ... بعید 

فاضل نظری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
17 تیر 95 :: نویسنده : فرشته
درخت خشکم و هم صحبت کبوتر ها
تو هم که خستگیت رفت؛ می پری از من

علیرضا بدیع




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
16 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

چنـد گــویی 

قصــه ایــوب و صبـــر او؟

بــس است!

بیـش از ایــن 

مـا صبــر نتوانیم،

آن ایـــوب بـــود!


وحشی بافقی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
15 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

بارالها گفته بودم باز گردانش ولی
اینچنین با دستهای سرد منظورم نبود


 مسیح مسیحا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
15 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

من از آدابِ مهمانداری ات
چیزی نمی دانم

ولی در شهرِ من
رسم است، می بوسند مهمان را

فهطمه سلیمان پور




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
14 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

گفتی چرا اینقدر اشعارت سیاه است ؟

خندیدم و دستی به موهایت کشیدم

 سید سعید صاحب علم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
13 تیر 95 :: نویسنده : فرشته
حالم بد است با تو فقط خوب میشوم
خیلی از آنچه فکر کنی مبتلاترم

اصغر معاذی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
12 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

یار من موی مجعد را پریشان می کند
فکر کن! در پیچ باشی ناگهان طوفان شود

میثم_جنایی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
11 تیر 95 :: نویسنده : فرشته


بی تو این دیده کجا میل به دیدن دارد
 قصه ی عشق مگر بی تو شنیدن دارد

 بال پرواز مرا سخت شکستی ای داد
 بعدتو وحشت یک لحظه پریدن دارد

 لب خشکیده ی مارا نظری کن جانا
 جز لبت بوسه مگر ارزش چیدن دارد 

شهریار




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
10 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

خواست یوسف را به عصمت شُهره گرداند به مصر

بو نبُرد از نیتِ پاکِ زلیخا هیچکس

احمد صالحی نژاد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
5 تیر 95 :: نویسنده : فرشته

گاهی ادای رفتن در می آوری !

فقط خودت میدانی که 
چمدانت خالیست و
 پایت نای رفتن و 
دلت قصد کندن ندارد 

ادای رفتن در می آوری 
بلکه دستی 
از آستین درآید و
دودستی بازویت را بچسبد و 
چشمی اشک 
زل بزند توی چشمانت و 
بگوید 

بمان !

و
تو چقدر به شنیدنش محتاجی ...

گاهی ادای رفتنی ها را در می آوری 
بلکه به خودت 
ثابت کنی 
کسی خواهان ماندنت هست هنوز 
و
وای از وقتی که نباشد کسی ...

با چمدان خالی و 
پای بی اراده و
دل جامانده 
کجا میشود رفت ؟؟
 کجا ...؟



هستی_دارایی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic